Quantcast
نظرسنجی
بهترین غذای ایرانی؟











ساعت و تاریخ

بازیگران
آرشیو ماهیانه
جستجوگر
  
خبرنامه

شما می توانید با وارد كردن ایمیل خود در این قسمت از به روز شدن این وبلاگ با خبر شوید .

...
...
آمار و اطلاعات
امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

بازدید این ماه :

بازدید ماه قبل :

تعداد نویسندگان :

آخرین بازدید :

آخرین بروز رسانی :

تازه ترین ها

با باطری خالی تماس بگیرید

فکر کردید که چه رنگی هستید؟

نرم افزار همراه ماه رمضان ( مهمان خدا ) - جاوا

عکسهای جالب از حیوانات 2 سر

بیوگرافی شاهرخ استخری

تست IQ

دانلود کتاب خواص سبزیجات و گیاهان داروئی - جاوا

نامه پیرزن به خدا (طنز)

روش‌های انتخاب جنسیت جنین

دانلود کتاب مشهور قلعه حیوانات- pdf

مصاحبه جومونگ در ایران

آنفلولانزای خوکی چیست و راههای مقابله با آن

بیوگرافی سامی یوسف

دستگیری یک خاخام به خاطر تجاوز به فرزندش

بازی خانه سازی برای موبایل- برای سری60 ورژن3

ناسا زمین را جابجا می‌كند!

خدا کند که بیایی...

دریاچه ارومیه در حال خشک شدن!...

تاثیر ظروف بر غذا

بایسته ها و آسیب های اخلاق اینترنتی

رونالدو در فیلم ایرانی نقش ایفا می کند

دیسك 500 گیگابایتی تولید شد

دانلود کلیپ تصادف 206 با ماکسیما- 3gp

امان از بوی بد عرق

دانلود کتاب فاطمه فاطمه است -pdf

7 تاكتیك برای یك زندگی موفق

ماهی شكم پر

بیوگرافی بازیگران جومونگ

اگر زیاد با کامپیوتر کار می ‌کنید ضدآفتاب بزنید

اصول صحیح مطالعه


نامه پیرزن به خدا

یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه

نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا !


با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود:
 
خدای عزیزم بیوه زنی هشتادوسه ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی

  می گذرد. دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید...

ادامه مطلب
ویرایش شده در پنجشنبه 7 مرداد 1389 و ساعت 01:51 ب.ظ

ارسال شده توسط علیرضا در تاریخ‌ پنجشنبه 5 شهریور 1388 - 01:32 ب.ظ | نظرات (- -)

 برچسب ها: داستان طنز ماجرای پیرزن و ماموران پستچی

داستان دعوت نامه کاف

 

ادامه مطلب
ویرایش شده در پنجشنبه 26 دی 1387 و ساعت 09:47 ب.ظ

ارسال شده توسط علیرضا در تاریخ‌ پنجشنبه 26 دی 1387 - 09:42 ب.ظ | نظرات (- -)

 برچسب ها:

داستان » آقا مهندس

هنوز آخر گرمای تابستان باعث می‌شد آدم اگر كمی تقلا كند عرقش در بیاید، آقای سخاوت لبخندی زد و گفت:

- به به! آقا امید! چراغ محل رو روشن كردی! مهندس مكانیك نداشتیم كه حالا داریم، ماشاا...!

امید كمی سرخ و سفید شد و گفت:

- ممنون آقای سخاوت! ولی حالا كو تا مهندس شدن! تازه اگر هم مهندس شدم، كار كجاست؟

...

ادامه مطلب
ویرایش شده در - و ساعت -

ارسال شده توسط علیرضا در تاریخ‌ پنجشنبه 16 آبان 1387 - 07:37 ب.ظ | نظرات (- -)

 برچسب ها:

                                          سفر                                           

مهدی ساز مخالف می‌زد، از سر شب که بحث شروع شده بود، با کسی توافق نداشت.

- آخه مادر من! تو تابستون شمال شلوغه، جاده چالوس که قربونش برم همه سال شلوغه و دم به ساعت یه‌طرفه می‌شه، هوا هم اونجا شرجیه، آدم می‌ره و برمی‌گرده پوستش می‌سوزه! برنزه که هیچ، جزغاله می‌شه!

ادامه مطلب
ویرایش شده در - و ساعت -

ارسال شده توسط علیرضا در تاریخ‌ چهارشنبه 24 مهر 1387 - 11:17 ب.ظ | نظرات (- -)

 برچسب ها:

                  :::::::::::::::::::::::::::::::::::زندگی::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

هنوز هم بعد از این همه سال چهره ویلان را از یاد نمی برم. در واقع در طول سی سال گذشته همیشه روز اول ماه که حقوق بازنشستگی را دریافت می کنم به یاد ویلان می افتم...

ویلان پتی اف کارمند دبیرخانه اداره بود،  از مال دنیا جز حقوق اندک کارمندی هیچ عایدی نداشت ویلان اول ماه که حقوق می گرفت و جیبش پر می شد، شروع می کرد به حرف زدن ...

روز اول ماه و هنگامیکه که از بانک به اداره برمی گشت به راحتی می شد برآمدگی جیب سمت چپ اش را تشخیص داد ...

.

ادامه...
ویرایش شده در دوشنبه 1 مهر 1387 و ساعت 06:09 ق.ظ

ارسال شده توسط علیرضا در تاریخ‌ دوشنبه 1 مهر 1387 - 05:09 ق.ظ | نظرات (- -)

 برچسب ها:

صفحات سایت


---------------------------------------------------------------------------------------------------------
صفحات سایت

لینك باكس