شما می توانید با وارد كردن ایمیل خود در این قسمت از به روز شدن این وبلاگ با خبر شوید .
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
طلاق های جنجالی تاریخ سینمای ایران
تست - درونگرا هستید یا برونگرا؟
دانلود کتاب خواص میوه ها برای موبایل
بیـوگـرافی جـالب از عادل فـردوسی پـور
کلیپ خاطره تعریف کردن فیروز کریمی(خیلی جالب)
دانلود یاهو مسنجر 9.0.0.797 جدید
چگونه ماندگاری بوی عطر را زیادتر كنیم؟
تازه ترین ها





نامه پیرزن به خدا

یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه
نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا !
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود:
خدای عزیزم بیوه زنی هشتادوسه ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی
می گذرد. دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید...
ارسال شده توسط علیرضا در تاریخ پنجشنبه 5 شهریور 1388 - 01:32 ب.ظ | نظرات (- -)
برچسب ها: داستان طنز ماجرای پیرزن و ماموران پستچی
داستان دعوت نامه کاف

ارسال شده توسط علیرضا در تاریخ پنجشنبه 26 دی 1387 - 09:42 ب.ظ | نظرات (- -)
برچسب ها:
داستان » آقا مهندس
هنوز آخر گرمای تابستان باعث میشد آدم اگر كمی تقلا كند عرقش در بیاید، آقای سخاوت لبخندی زد و گفت: 
- به به! آقا امید! چراغ محل رو روشن كردی! مهندس مكانیك نداشتیم كه حالا داریم، ماشاا...!
امید كمی سرخ و سفید شد و گفت:
- ممنون آقای سخاوت! ولی حالا كو تا مهندس شدن! تازه اگر هم مهندس شدم، كار كجاست؟
...
ارسال شده توسط علیرضا در تاریخ پنجشنبه 16 آبان 1387 - 07:37 ب.ظ | نظرات (- -)
برچسب ها:
سفر

مهدی ساز مخالف میزد، از سر شب که بحث شروع شده بود، با کسی توافق نداشت.
- آخه مادر من! تو تابستون شمال شلوغه، جاده چالوس که قربونش برم همه سال شلوغه و دم به ساعت یهطرفه میشه، هوا هم اونجا شرجیه، آدم میره و برمیگرده پوستش میسوزه! برنزه که هیچ، جزغاله میشه!
ارسال شده توسط علیرضا در تاریخ چهارشنبه 24 مهر 1387 - 11:17 ب.ظ | نظرات (- -)
برچسب ها:
:::::::::::::::::::::::::::::::::::زندگی::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

هنوز هم بعد از این همه سال چهره ویلان را از یاد نمی برم. در واقع در طول سی سال گذشته همیشه روز اول ماه که حقوق بازنشستگی را دریافت می کنم به یاد ویلان می افتم...
ویلان پتی اف کارمند دبیرخانه اداره بود، از مال دنیا جز حقوق اندک کارمندی هیچ عایدی نداشت ویلان اول ماه که حقوق می گرفت و جیبش پر می شد، شروع می کرد به حرف زدن ...
روز اول ماه و هنگامیکه که از بانک به اداره برمی گشت به راحتی می شد برآمدگی جیب سمت چپ اش را تشخیص داد ...
.
ارسال شده توسط علیرضا در تاریخ دوشنبه 1 مهر 1387 - 05:09 ق.ظ | نظرات (- -)
برچسب ها:
صفحات سایت
لینك باكس